تبليغاتX
زمزم دل

دعوت عمومی!

همه‌ی حلقه‌های زنجیره را دعوت می‌کنم ...

زمان: پنج‌شنبه 20 بهمن ماه 90 همزمان با 17 ربیع‌الاول | ساعت 18 الی 21

مکان: تهران، میدان شهدا، خیابان پیروزی، تالار پذیرایی ... ، سالن شماره ...

______________

- بانوان از مهمانان عروس خانم و آقایان از مهمانان آقا داماد خواهند بود!

- دوستانی که افتخار خواهند داد برای دریافت آدرس کامل اعلام حضور کنند!

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 15:17 توسط علی اکبر


+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 21:50 توسط علی اکبر

مسئله‌ی قربانى فرزند یک باب است که به حسبِ البته دید نوع بشر، مسئله مهمى است، لکن آن چیزى که مبدأ این عمل مى‏شود، آن چیزى که مقابله‌ی ما بین پدر و پسر را در آن‌جا متحقق مى‏کند، این یک مسائل قلبى و روحى و معنوى است، فوق این مسائلى که ماها مى‏فهمیم. ما همین مى‏گوییم که ایثار کرد، قربانى کرد و واقعاً این طور بوده است، مهم هم هست.

لکن آیا در نظر ابراهیم هم ایثار بوده است؟ ابراهیم هم در نظرش این بوده است که حالا یک چیزى، تحفه‏‌اى مى‏برد پیش خدا؟ اسماعیل هم- سلام اللَّه علیه- در نظرش بوده که یک جانفشانى دارد مى‏کند براى خدا؟ یا مسأله این نیست؟ این مسئله‏‌اى است که تا نفسانیت انسان هست، خودیت انسان هست، ایثار اسمش هست. من ایثار مى‏کنم در راه خدا فرزندم را، من ایثار مى‏کنم در راه خدا جان خودم را. این، براى ما مهم است و زیاد مهم است، براى ابراهیم نیست مسأله این، ایثار نیست.

__________________________________________________________
ابراهیم خودى نمى‏‌بیند تا ایثارى کرده باشد، اسماعیل خودى نمى‏‌بیند تا ایثار کرده باشد.
__________________________________________________________

ایثار این است که من هستم و تو هستى و عمل من براى تو و ایثار. این، در نظر بزرگانِ اهل معرفت و اولیاى خدا  شرک است، در عین حالى که در نظر ما کمال بزرگى است، ایثار بزرگى است.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 7:2 توسط علی اکبر

دنیایِ خیلی کوچکی‌ست؛ نشون به اون نشون که چند روز پیش به اتفاقٍ بانو دعوت شدیم به عروسی یکی از دوستانِ بانو! از نکاتِ جالبِ این مراسم این بود که عروس خانم یکی از وبلاگ‌نویسانی بود که قبلاً به این‌جا سر می‌زدن و حتی وبلاگ‌شون هنوز هم جزء پیوندهایِ اینجاست!

***

یکسال از مراسم سالگردِ جشنٍ عقدمون هم گذشت ...

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 22:47 توسط علی اکبر

+ نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 23:31 توسط علی اکبر

به احترام دوستانِ زنجیره روی «صندلی داغ» خواهم نشست و به سؤالاتِ آنان پاسخ خواهم گفت البته به سه شرط:

یکـ . حداکثر به سه سؤال هر نفر جواب خواهم داد!

دو . به سؤالاتی جواب خواهم داد که سؤال کننده خودش حاضر به پاسخگویی به آن باشد!

سه . پاسخ دادن به آن مورد مخالفت همسرم نباشد!  

+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 23:19 توسط علی اکبر

بالاخره تاریخ و تالار مراسم‌مون رو انتخاب کردیم و این یعنی آغاز استرس!

***

تقویم خاطرات سال گذشته

جمعه‌ 9 مهرماه روز خواستگاری – شنبه 10 مهرماه روز آزمایش – یکشنبه 11 مهرماه جواب آزمایش و ....

 

***

من و همسرم در کودکی

ناگفته‌های خواستگاری که همسرم نمی‌داند!

همه‌ی خواسته‌ها، ویژگی‌ها، انتظارات و باید و نبایدها رو روی کاغذ1 دقیق نوشته بودم؛ دسته‌بندی شده و شفاف! قبلش هم چندین بار اون‌ها رو برای خودم مرور کرده بودم و شیوه‌ی بیانش رو تمرین!

از اونجایی که هیچ تصوری از موقعیت نداشتم نوع نشستن روی صندلی، مبل و حتی زمین رو هم تمرین کرده بودم؛ چهارزانو، دوزانو یا نوع مستحبی نشستن در تشهد2!

شنیده بودم توی این‌جور مواقع حساسیت‌ها زیاد هست به همین‌خاطر به خودم یادآوری کرده بودم هنگام ورود به اتاق جداگونه3 اول خودم داخل نشم و تعارف کنم!

برای شروع گفتگو و برای هر پیشامدی که حدس می‌زدم طرحی در ذهن داشتم4؛ خودم رو هم برای هر سؤالی که به ذهنم می‌رسید پرسیده بشه آماده کرده بودم!

اینکه چی بپوشم هم از قبل‌ برنامه ریزی شده بود؛ کت و شلوار با جوراب و پیراهن سفید. توی دوتا جیب بغل کت و پیراهنم هم فقط دستمال کاغذی5 و موبایلم اونم روی سایلنت گذاشته بودم!

از قبل تصمیم گرفته بودم میوه نخورم و دوست هم نداشتم چایی رو خودشون بیارن ولی بدم نمی‌یومد شربت برامون می‌آوردن6

باوجودی که می‌دونستم مرکز توجه خواهم بود ولی تصمیم داشتم هرجور شده خونه‌شون رو لااقل از جایی که می‌شینم وارانداز کنم7!

شنیده بودم توی جمع که پدر و مادرشون هستن اصلاً بهشون خیره نشم و تصمیم داشتم هرچی قراره نگاه8 کنم بذارم برای توی اتاق جداگونه و از فرصت تویِ جمع برای دیدن اعضای خانواده‌شون بهره ببرم!

به.مامان و بابا گفته بودم هرچی دوست دارید کامل و شفاف شماها هم بپرسین و خودم هم یه سری سؤالات9 رو بهشون گفته بودم که حتماً بپرسن و بعداً بهم بگن!

_______________________________________________

1 هنوز اون کاغذها رو دارم و در اختیار چندین نفر هم گذاشتم!

2 مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشينید و روى پاى راست را به كف پاى چپ بگذارید!

3 با شناختی کمی که اونوقت داشتم نمی‌دونستم اصلاً اجازه میدن توی اتاق جداگونه دونفری صحبت کنیم یا نه + حتی خدا خدا می‌کردم با چادر و مقنعه مشکی یهویی توی مراسم شرکت نکنن!

4 شروع کننده من باشم یا ایشون؛ با چه موضوعی شروع کنم و اولین جمله چی باشه!

5 نوع استفاده از دستمال کاغذی توی این‌جور مواقع که دیگه گفتن نداره!

6 همه‌ی شرایط محقق شد!

7 قاب، پوستر، کتابخونه و این‌جور وسایل برام ارجحیت داشت!

8 ...

9 رسم و رسوم از مهمترین‌ها بود!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 20:0 توسط علی اکبر

فاستبشروا ببيعكم الذی بايعتم به و ذلك‏ هو الفوز العظيم

+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 0:0 توسط علی اکبر

این روزها فکر و کار من و همسرم شده پیدا کردن تالار برای مراسم عروسی‌مون! نَکِه چندماهِ دیگه مهلتِ قول و قرارهایِ روز اولِ خواستگاری برایِ مدت زمانِ دورانِ عقدمون تموم میشه – و منم سرم بره قولم نمی‌ره! – همین هست که آستین‌ها رو بالا زدم برای یه جهادِ مقدس برای تدارکِ یه مراسم درخور شأن.

انتخابِ تالار لااقل برایِ اونایی که به سنتِ چندهمسری اعتقاد ندارن و اگر هم دارن توانایی‌ش رو ندارن قطعاً از نوع تجربه‌ها‌یِ اول‌شون خواهد بود و برایِ من هم تجربه‌ی تازه!

وارد دفتر هر تالار که می‌شی کار مشترکی که باید کرد دیدنِ «منویِ غذایی» و «خدماتِ جانبی»* تالار هست و بعد انتخاب اون‌ها براساس تعدادِ صفرهایِ جلویِ قیمتِ هرکدوم!

اما عروسی هست و شام عروسی! پس واضحه که انتخابِ «منویِ غذایی» از اوجبِ واجبات است حالا چه غذایی و چند نوع غذا و نحوه‌ی سرو اون (اون‌ها) به صورتِ دیس پرسی، سلف سرویسی و یا میز اردور بازم بسته به همون تعدادِ صفرهایِ جلویِ قیمتِ هرکدوم داره اما انتخابِ «خدماتِ جانبی» علاوه بر بستگی به همون تعدادِ صفرهایِ جلویِ قیمتِ هرکدوم، احکام شرعی متفاوتی داره! گاهی از مستحبات مؤکد، گاهی مستحب، گاهی مباح، گاهی مکروه و گاهی هم حرام است!

این وسط قانون و مقرراتِ بعضی از تالارها جالبه! مثلاً اگه مراسم‌تون شبِ میلاد باشه باید حتماً به قول خودشون خدماتِ جانبی رو فول آپشن انتخاب کنی! خب یکی نیست به اینا بگه خوش انصاف‌ها فرض کنیم همه‌ی خدمات رو اجباری پذیرفتیم ولی شاید یکی تویِ اقوام‌شون هنرمندی(!) نداشته باشن که بتونه بیاد رویِ سن رقص برایِ هنرمندی؛ اونوقت به نظرتون اون خواننده سرخورده نمی‌شه یکی دو ساعت برای خودش بخونه؟! از ما گفتن لااقل برایِ اینکه خواننده‌هاتون دچار مشکلات روحی نشن دست از این قانون و مقررات‌هایِ من درآوردی‌تون بردارید؛ کسبِ روزی حلال پیش‌کش!

* اتاق عقد، طاق بادکنک، آتش‌بازی، گل آرایی، میوه آرایی، میز مخصوص شام عروس و داماد، خواننده، مداح، رقص نور، سن رقص و ...

__________________
پـ . نـ :
پیشنهاد تالار پذیرفته می‌شود ترجیحاً شرق تهران!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 21:37 توسط علی اکبر

از باب الرضا(ع) طبق معمول وارد می‌شیم | اذنِ دخول رو با عجله می‌خونیم | درهایِ ورودیِ رواق امام، صحنِ قدس و مسجدِ گوهرشاد از صحن جامع رضوی رو بسته بودن | مجبور می‌شیم دور بزنیم و واردِ بستِ شیخ بهایی بشیم | قرارمونِ رو بعدِ از نماز روبرویِ دستشویی همین بست می‌ذاریم و جدا می‌شیم! | وارد صحن مسجد گوهرشاد می‌شم | گرمایِ هوا اجازه نمی‌ده حاضر بشم روی فرش‌هایِ صحن مسجد بشینم! | به سرعت و از رویِ سر جمعیت خودم رو به راهرویِ بین شبستانِ مسجدِ گوهرشاد و ایوانِ مقصوره می‌رسونم و حاضر می‌شم رویِ سنگ‌فرش‌هایِ این‌جا بشینم | مطالعه پی‌نوشت! | سمت راستم نماز جماعتِ شبستانِ مسجد و سمتِ چپم نماز جماعتِ ایوانِ مقصوره | راهرو به نماز ایوان مقصوره وصل بود | نماز(ها) با چند ثانیه تأخیر شروع شد | بلندگویِ راهرو قطع بود و درعوض صدایِ مکبر هر دو نماز شنیده می‌شد! | بقیه‌ی داستان قابل حدس است اما ...

مسجد گوهرشاد

_________________________________________________

برای تحقق وحدت در جامعه، وجود یک رهبر کافی نیست، الزاماتِ دیگری نیز لازم است

_________________________________________________

عجب اوضاعی شده بود! هیچ هماهنگی بین نماز اون عده‌ای که تویِ راهرو بودیم وجود نداشت! یه بار با صدایِ مکبر سمت چپ رفتار می‌کردیم یه بار با صدایِ مکبر سمت راست! فک کنم هیچ سجده‌ای نبود همه با هم بلند شده باشیم و هیچ رکوعی هم با هم رفته! بعد از نماز رفتار مردم هم جالب بود! یه ‌عده شاکی بودن، یه عده می‌خندیدن، یه عده بلند شدن از اونجا رفتن، یه عده نمازشون رو اعاده کردن اما یکی این وسط می‌گفت صرفاً امام جماعتِ برای هماهنگی کافی نیست باید الزاماتِ دیگه هم باشه!

______________________
پی‌نوشت: به نظرم نماز مسجدِ گوهرشاد یه حال و صفایِ دیگه نسبت به بقیه‌ی مکان‌هایِ حرم امام رضا(ع) داره. اونایی که دقت کردن می‌دونن که همیشه امام جماعت تویِ شبستانِ مسجدِ گوهرشاد می‌ایسته و نماز به ایوان مقصوره و از اون‌جا به صحن مسجد گوهرشاد وصل می‌شد اما نمی‌دونم به چه دلیلی این روزهایی که ما مشهد بودیم دو نماز جماعت برگزار می‌شد یکی تویِ شبستان‌ و یکی دیگه در ایوان مقصوره (صحن مسجد هم به ایوان وصل بود)

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 16:15 توسط علی اکبر