مکن ای صبح طلوع....
فردا مقابل دریا خواهیم نشست
و با امواجی از اندوه و آه
و آسمانی بارانی
و با نگاهی به افق های دوردست
به احترام
به ادب
سلام خواهیم کرد
و
.
.
.
آغاز می کنیم :
السَّلام عَلَيْكَ يَا أبَا عَبْدِ اللهِ ، السَّلام عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ ، السَّلام عَلَيْكَ يَا ابْنَ أمِيرِ المُؤْمِنينَ ، وَابْنَ سَيِّدِ الوَصِيِّينَ ، السَّلام عَلَيْكَ يَا ابْنَ فاطِمَةَ الزّهراءِ سَيِّدَةِ نِساءِ العالَمِينَ ، السَّلام عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللهِ وابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ المَوْتُورَ ، السَّلام عَلَيْكَ وَعَلَى الأرواحِ الّتي حَلّتْ بِفِنائِكَ ، عَلَيْكُمْ مِنّي جَميعاً سَلامُ اللهِ أبَداً ما بَقِيتُ وَبَقِيَ الليْلُ وَالنَّهارُ.....

آه خدایا چقدر دلم گرفته ....
گفت : كسي دوستم نداره ، مي دوني چقدر سخته اين كه كسي دوستت نداشته باشه؟ حتي تو هم بدون دوست داشتن! ....
خدا هيچ نگفت.
گفت : به پاهام نگاه كنم ! ببين چقدر چندش آوره ، چشما رو آزار ميدم ، دنيا رو كثيف مي كنم .... آدما از من مي ترسند ، مرا مي كشند براي اينكه زشتم!! زشتي جرم منه !
خدا هيچ نگفت.
گفت : اين دنيا مال قشنگ هاست . مال گل ها ، مال قاصدك ها ، مال ... . مال من نيست!!
خدا گفت : چرا مال تو هم هست . دوست داشتن يك گل يا پروانه يا قاصدك كار چندان سختي نيست ؛ اما دوست داشتن يك سوسك كار دشواريه ، دوست داشتن كاري آموختني هست و همه ، رنج آموختن رو نمي كشند.... ببخش كسي را كه تو را دوست نداره ، زيرا كه هنوز دوست داشتن رو نياموخته ، او ابتداي راهه.
مومن دوست داره ، همه رو هم دوست داره ؛ زيرا همه از من بوده و من زيبايم . من زيبايم و چشم هاي مومن جز زيبايي نمي بيند. زشتي در چشم هاست . دراين دايره هرچه كه هست ، نيكوست . ان كه بين آفريده هاي من خط كشيد شيطان بود. شيطان مسئول فاصله هاست ....
حالا قشنگ كوچكم ! نزديكتر بيا و غمگين مباش.
قشنگ كوچك حرفي نزد و ديگر هيچ نينديشيد كه نازيباست .
عرفان نظر آهاري
خدايا امسال رو به خودم قول داده بودم لباس مشكيمو با معرفت بپوشم اما ... هنوز لباس مشكيم رو هم پيدا نكردم!
مرا درياب كه اين فرصت رو از دست ندم. همين ...
.
.
پ . ن :امروز روز اول محرمه مطلب بعدي ام رو حتما درباره محرم خواهم نوشت اگه...
- يك هفته مانده به امتحان:
برنامه ريزي ....... فصل اول امروز ، فصل دوم فردا،...........فصل .....
مطالعه...
تلاش...
جزوه...
كتاب...
حل تمرين...
...
بيداري...
خلاصه خواني...
التهاب...
فراموشي...
حفظ فرمول ....
...
دوتا خودكار
مداد اتود
كارت دانشجويي
ماشين حساب
.
.
....
استرس
چشم هاي قرمز شده...
سالن امتحانات...
.....
اما....
در تمامي مراحل از ته ته دلم بي صدا تو را فرياد خواهم زد كه :
سَيدي و مولاي عليك معوَّلي و مُعتَمدي و رَجايي وَ تَوكلي
هذا یوم الجمعه و هو یومک المتوقع فیه ظهورک
سروده ای از رهبر معظم انقلاب در مورد حضرت ولی عصر (عج )
سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگـویـم زكم و بیـش چون آینه خو كرده به حیرانی خویشم
لـب بـاز نكـردم به خروشـی و فغـانی مـن محـرم راز دل طـوفــانـی خویشم
یك چند پشیمان شدم از رندی و مستی عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم
از شوق شكرخند لبـش جان نسپـردم شرمنـده جانـان ز گران جانـی خویشم
بشكسته تر ازخویش ندیدم به همه عمر افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
هر چند « امین » ، بستۀ دنیا نیـم اما دلـبـسـتـۀ یــاران خــراسـانـی خویشم.
تنها بودم ...
داشتم فکر می کردم اگه قراره خدا فقط سه تا از آرزوهامو برآورده کنه ، چه آرزوهایی کنم که دیدم اونقدر آرزو دارم که نمی دونم اولویت رو به کدومشون بدم .
تصمیم گرفتم بیشتر فکر کنم تا بعداً پشیمون نشم....
1)...
2)...
3)...
دیشب هم مثل چند شب گذشته با بچه های اتاق مشغول حل تمرین های جکسون ! بودیم که نمی دونم چی شد که ...
راستش در این مدت 3 ماهه که با بچه ها توی یک خوابگاه بودم این اولین بار بود که چنین بحث هایی توی اتاق می شد ؛ از بحث های علمی که بگذریم همه نوع بحثی از خاطرات خودمون گرفته تا بحث درباره گرایشامون ، اتفاقات روزقبل دانشگاه و بحث درباره ی هم کلاسی هامون ! در اتاق شده بود الا بحثهای اعتقادی و مذهبی اون هم از نوع دیشب !!
از جبر و اختیار بحث شد تا صفات خدا و عصمت پیامبران و امامان و ....
اوج بحث ها از اینجا شروع شد که یکی از بچه ها گفت " اصلا جهنمی وجود ندارد !! "
هرچند گفتن این جمله با توجه به آنچه از اعتقاداتش اطلاع داشتم - و خودش هم تایید می کنه - بعید نبود اما آنچه برام جالب بود دلیلی بود که اون برای حرفش داشت.
می گفت : من اونقدر صفت الرحمن الراحمین بودن خدا رو قبول دارم که باورم نمیشه که خدا بخواد بنده اش رو عذاب بده! پس مطمئنم که جهنمی هم وجود نداره و این هم فقط برای این بوده که بنده هاشو بترسونه!
فارغ از اینکه من حرفشو قبول ندارم اما دلیلش منو به این نکته متوجه کرد که ایکاش می تونستیم همه ی صفات خدا رو اینجوری باور کنیم از صفاتی که به بشارت های خدا اشاره داره تا صفاتی که در برگیرنده ی انذارهای خداست ؛ نه فقط اون صفاتی رو قبول داشت که به نفعمون باشه!
سلام نام خداست و سلام عليكم يعني "خدا با شماست " پس ؛
سلام عليكم ...
تصميم دارم دراينجا از پنجره اي جديد به زندگي و اطرافيانم نگاه كنم و اين بار آنچه را از ديدنم ، فكر كردنم ، شنيدنم ، گفتنم ، انجام دادنم را مي توان بنويسم را يادداشت كنم .
آن را « زمزم دل » ناميدم چرا كه زمزمه هايي از جنس : آرمانهايم ، خاطراتم ، درد ودل ها و شكوه هايم و مسائل زندگي ام را خواهم نوشت شايد با تويي كه روزي آن را خواهي خواند ، هم فكر و هم دل باشم ، پس منتظرت خواهم ماند ....
راستي چه زيبا بود امسال عرفه..... قربان ..... جمعه ..... يلدا ..... زمستان و چه زيبا خواهد شد اگر امسال " يلداي بلند زمستان انتظارمان بهاري شود ... "
.
.
خدايا!
مرا چنان كن كه در آنچه تو برايم به تأخير انداخته اي ، شتاب نكنم و نه آنچنان كن كه خواهان به تـأخير انداختن آن چيزي باشم كه تو برايم شتاب كرده اي دعای عرفه