تبليغاتX
زمزم دل

یا مقلب القلوب و الابصار ، یا مدبر اللیل و النهار ، یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال  

پیشاپیش سال جدید را به همه ی دوستانم تبریک میگم
پ . ن :
+ این پست رو تا ۲ فروردین کاملش می کنم.
+ ما سفره ی عیدمون رو زودتر انداختیم شاید ...

پ . ن جدید:
به «نوآوری» کوش در زندگی
که سالت شود سال بالندگی
«شکوفایی» و حُسن حاصل شود
که این سال «مهدی» ست به فرخندگی

+ امیدوارم همه افراد ، سال جدید را با بهره گیری از نوآوریها و شکوفایی ها ، به بهترین وجه با عزت ، موفقیت ، کامیابی و شادابی آغاز کنند.
+ درس خوندن توی عید چه سخته!
+ دو روز دور بــودن از ایـنترنـت چه سخته!!
+ تحمل اینکه کسی بهت عیدی نده چه سخته!!!
+ بری کتابخونه دیگه نتونی کتاب امانت بگیری چه سخته!!!!
+ نتونی از کسی که نظر خصوصی میذاره تشکر کنی چه سخته!!!!!
+ اگه ندونی sms هایی که روز عید فرستادی به دست دوستات رسیده یا نه چه سخته!!!!!  

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:30توسط عرفان |

سررسیدم رو ورق زدم تا به ۹ ربیع الاول رسیدم ، نوشته بود :
آغاز امامت امام زمان (عج) و عید الزهرا (س) ؛ با خودکار هم اضافه شده بود " و ... "

عهدی دوباره
مولای من ! می خواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارم ، یَسْمَعونَ کَلامی ، پس آقای مهربانی ها ! در آغار سلام علیکم ، نه تنها از طرف من بلکه ، عَنْ جَمیعٍ الْمومنینَ وَ المُومِنات ، چرا که می دانم یُرَدَُون سْلامی.

یابنَ الصَّراطِ المُسْتَقیم ! امروز می خواهم عهدم را با شما تجدید کنم ، عهدی که بارها آن را شکسته ام ، اما هربار به دنبال فرصتی بوده ام که دوباره آن را تجدید کنم .

یابنَ البُدورِ المُنیرَه ! به من هم حق بده که گاهی تو را فراموش کنم چرا که عَزیز عَلیَّ عَنْ اَرَی الخَلْقَ وَ لا تری ، اما با همه ی وجودم اقرار می کنم تو را دوست دارم .

یابنَ یس وَ الذَّاریات ! به من هم لیاقت بده در چنین روزی دستانم را بالا برم و از خدای بخواهم عَجّلْ لَنا ظُهورَه ، چرا که معتقدم ، نَریه قریبا .

یابنَ الاَنجمِ الزَّاهرَه ! هرچند گاهی دیگرانی که شما نمی پسندیدید را ، یاری نمودم ، دنبالشان رفتم و از آنها دفاع کردم ، اما می خواهم که : اللهمَ اجْعَلنی مِنْ انْصارِه و اعوانه وَ الذّابینَ عنه وَ المُستَشهَدینَ بین یدیه .

یابنَ النَبإ العَظیم ! هر چند گاهی زیبایی های دنیا چشمانم را خیره کرده است ، اما به من معرفت بده که بدانم که زیبایی تویی و همواره بخواهم : اَللهمَ الرنّی الطَّلعةَ الرَّشیدَه .

اما ای امام المنتظَر ! از امروز و در تمامی لحظات و ساعت ها تا پایان عمرم از تو می خواهم عهد و بیعتی را که برگردنم است را حفظ کنم ، عهدی که لا اَحولَ عَنْها و لا اَزول اَبدا .... ان شا الله

عید الزهرا (س)
استجابت دعای خانم فاطمه زهرا (س) در چنین روزی مبارک و تهنیت باد .

درباره ی جشن های مربوط به این روز و مسئله ی انسجام اسلامی - وحدت - تقیه و ... در جایی دیگر نوشته ام .

و ...
و در صبحگاه چنین روزی من به دنیا آمدم . مبارکه مبارک

ملحقات این پست :
۱) از خرید عید نوروز فراریم . هم از گرونی هم از ترافیک .
۲) دوست دارم آخرین پست مربوط به سال ۸۶ این وبلاگم ، یه مطلب جالب باشه اما هنوز نمی دونم چی بنویسم دوست دارم گروهی بنویسم.
۳) اینم یه آلبوم عکس از شیراز تقدیم به همه ی دوستان.
۴)همیشه داغ "آقای مهندس" تو دلم مونده بود به همین خاطرمی خوام فراگیر دانشگاه پیام نور شیراز رشته مهندسیIT شرکت کنم .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 16:41توسط عرفان |

اینجا دلم برای تو هی تنگ می شود
هر صبح سجاده ی دلم پر از اشک می شود

من مانده ام بی تو در این مدت چه ها کنم
برگرد که بی تو دلم تنگ می شود...

یه پیشنهاد : عید نوروز مسافرت بیاید شیراز حتماْ خیلی بهتون خوش میگذره
یه یادآوری : یادمون باشه کارت ملی و شناسنامه مون رو سردست بذاریم .
یه نکته : می خوام هر از گاهی بعضی از شاهکارهام !!! رو منتشر کنم .شعر بالا به جز مصراع اولش یکی از اونهاست .

این یکی رو همه کس نخونن
 " ای کاش همه وبلاگ نویس بودن حتی ... " برا بعضی ها !! جمله ی آشنایی هستش . پس هنوز آرزو می کنم اتفاق بیفته تا بتونم لااقل بعضی از نظراتشون رو یه جوری پاسخ بدم .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 19:40توسط عرفان |

 نقطه اول : درختكاري – يادگاري

چند روز پيش كه رفته بودم بيرون ،‌ يه نهال سرو گرفتم آوردم خوابگاه . با بچه هاي اتاق اونو توي حياط خوابگاه كاشتيمش .
عجب صفايي داشت ...
چند تا عكس هم كنارش گرفتيم ...
راستی اونو به اسم همه ي بچه هاي ارشد فيزيك ورودي 86 به يادگار گذاشتيم .





مكان :
سمنان – حياط خوابگاه دانشجويي دانش

زمان : جمعه 17/12/1386 ساعت 2 بعد از ظهر

 

نقطه دوم : هَوو 

بعد از ماه ها تلاش و كوشش شبانه روزي ، از تعريف و تمجيد گرفته تا اثبات كلاس داشتن وبلاگ !!! بالاخره تونستم دوتا از بچه هاي خوابگاه رو مجاب كنم به جمع وبلاگ نويسان بپيوندن .

حسين موضوع وبلاگش رو علمي كرد اما امان از محمد...

راستش روزهاي اول سوتي هاي بچه هاي كلاس خودمونو !!! داخلش مي نوشت اما با ارشادات !! من و دوستان ، تغيير موضع داده و الان داره سوتي هاي بچه هاي دانشگاه قبليش رو مي نويسه . هر از گاهي هم چند تا آهنگ كارتون ، عكس و ... را اضافه مي كنه. حالا هر وقت ميرم از اينترنت استفاده كنم محمد رو توي سايت مي بينم كه داره روي وبلاگش كار مي كنه . شده مثل يه هوو توي زندگيم..
راستش چون تعداد كامپيوتر ها ي خوابگاه كم هستش ، بايد منتظر بشم محمد كارش تموم شه تا نوبت من شه ، خود كرده را تدبير نيست ...

يكي از سوتي هاي بامزه وبلاگش:

یه روز استاد داشت یکی از مباحث اپتیک رو درس می داد و فصل هم فصل بهار بود و در و پنجره کلاس باز . یه دفعه یه باد تندی وزید و تمام اوراق جزوه استاد عزیزم رو به هم ریخت و در ضمن استاد هم در موقع درس دادن فقط یه ورق از جزوه دستش بود و دوسری جزوه هم روی میزش یکی جزوه اپتیک و دیگری جزوه مکانیک آماری (دانشجویان فیزیک می دانند که شباهت بین این دو درس مثل شباهت هندسه و زیست شناسی است). بعد از جمع کردن جزوه ها نگو جزوه ها با هم بُر خوردن و استاد با خونسردی تمام برگی که در دست داشت نوشت و اشتباها یکی از اوراق جزوه مکانیک آماری رو برداشت و بقیه ساعت کلاس رو مکانیک آماری درس داد بچه های تُخس کلاس هم اصلا جیکشون در نیومد و فقط مثل سگ داشتند می خندیدند.

نقطه سوم : بازهم تعطيلات

از پس فردا تعطيلات شروع ميشه ( تعطيلات عيد نوروز ) .

خوشحالم ...

دارم براي خودم برنامه ريزي مي كنم ( البته اگه قوانين مورفي بذاره – اينو تازه فهميدم !!! )

راستش الان كه مي خوام برم خونه بازم موندم برا دو قلوهاي خواهرم چي سوغاتي ببرم ؟!

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 9:55توسط عرفان |

آقا جون سلام
آقا جون یادتونه جمعه
ي پيش روبرویي ضريح تون ايستادم و گفتم :
اَسْتَودِعُ‍كَ الله وَ اَسْتَرعيك ...
راستش اصلاً فكر نمي كردم به اين زودي دلم دوباره هواي اونجا رو كنه .
 
آقاجون...

دلم مي خواد دوباره بيام مشهد
.

دلم مي خواد دوباره توي صحن جامع رضوي قدم بزنم
.

دلم مي خواد دوباره با جوراب هاي سفيد توي رواق امام راه برم
.

دلم مي خواد دوباره صداي نقاره خونه تون رو بشنوم
.

دلم مي خواد دوباره وقتي حوصلم سر ميره برم كتابخونه با كارت دانشجويي ، اينترنت رايگان استفاده كنم
!

دلم مي خواد دوباره نمازهامو توي مسجد گوهرشاد بخونم
.

دلم مي خواد دوباره وقتي مي خوام برم داخل ، كفشامو بدم كفشداري شماره
9.

دلم مي خواد دوباره يه گوشه ي خلوت بنشينم و زيارت جامعه كبيره رو بخونم
.
دلم مي خواد دوباره اذن دخول بخونم ءَ اَدخل يا رَسول الله ،‌ ءَ اَدخل يا حجةَ الله ، ءَاَدخل يا مَلائكةَ الله...

دلم مي خواد دوباره اول زيارت كنم بعد دعاهمو بهتون بگم
.

دلم مي خواد دوباره روبروي ضريح وايسم و بگم
:اَلسّلام عَليكَ يا اَباالحَسن وَ الرَحمة الله وَ بَركاته

اَللّهُمَ صَل عَلی عَلي ابْن موسَي الرِّضا الْمُرتَضي ، اَلْامام التَّقي النَّقي ، وَ حُجَّتك عَلي مَنْ فَوقَ اَلْارض وَ مَنْ تَحْتَ الثَّري ، اَلصِّديق الشَّهيد ، صَلوةً كَثيرَةً تامَّةً زَاكيةً مُتَواصلةً مُتواترةً مُتَرادِفه، كاَ فضَل ما صَلَّيْتَ عَلي اَحَدٍ مِن اَوْليائِك


اصلا ً آقا جون دلم مي خواد هميشه و هر جا كبوتر حرمتون باشم
. همين ...

بعد التحرير ۱: رحلت پيامبر اعظم (ص) و شهادت امام حسن مجتبي ( ع ) و امام رضا (ع ) به پيشگاه امام زمان (عج) و همه ي دوستداران و عاشقان تسليت باد.

بعد التحرير 2: در باره پست قبلي هم هر چند دوست نداشتم بنويسم اما دوست داشتم يه زماني سوء تفاهمات برطرف بشه

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 16:32توسط عرفان |

نمی دونم چرا ؟! ولی امروز همه چیز رو گفتم...

هر چند خیلی هاش هم تابلو شده بود...

.

.

.

.

خدا به خیر کنه!!

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:39توسط عرفان |

با کاروان مسافران بهشت به مناسبت تشییع ۵ شهید گمنام در شیراز و خاکسپاری آنها در دانشگاه شیراز

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 0:58توسط عرفان |

نمی دونم چرا اینجوری ام!

فکر می کنم وقتی اربعین میاد دیگه همه چیز تموم میشه...

راستش توی این مدت با هم رفتیم هئیت ... با هم مشکی پوشیدیم... با هم سینه زدیم... با هم اشک ریختیم... با هم دعا کردیم... با هم ...

یادش به خیر...

اما یه چیزی توی این ایام برام خیلی مهم تر بود .راستش از چند سال پیش که بحث عبرتهای عاشورا مطرح شده خیلی دوست داشتم یه جورایی من هم درباره ی این موضوع مطالعه کنم و چرایی به وجود آمدن این حادثه و عبرتهایی که باید از اون گرفت را بدونم . اما هنوز به نظرم باید بیشتر مطالعه کنم ... باید بیشتر فکر کنم ...

یه جایی رهبری در این باره همین مسئله فرموده بودند:

البته جواب سوالی که ما گفتیم " چه شد که کار به اینجا رسید ؟" را کسی نداده است . کسی صحبت نکرده است صحبت هایی شده که کافی و وافی نیست . حالا من مختصری در این باره صحبت می کنم و سررشته مطالب را به دست ذهن شما می سپارم . شما خودتان روی این قضیه فکر کنید . کسانی که اهل اندیشه و مطالب هستند دنبال این رشته بروند . کسانی که اهل کار و عملند نیز بروند دنبال اینکه "چطور می شود جلوی اینرا گرفت؟ "....

به نظرم خیلی مهمه بدونیم:

كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر، كار كشور اسلامى باید به جايى برسه كه مردم مسلمان!! در كربلا جمع شدند و جگر گوشه‌ى پيغمبر را با آن وضع فجيع به خاك و خون كشيدند؟!

پ.ن: این پست رو چند روز جلوتر نوشتم شاید اربعین رفتیم زیارت امام رضا(ع)...

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 9:10توسط عرفان |

دیروز: دیکته :۲۰  فارسی : ۲۰  ریاضی : ۲۰   علوم : ۲۰   انضباط : ۲۰                             معدل : ۲۰

امروز: کوانتوم پیشرفته : ...   فیزیک محاسباتی : ... الکترودینامیک : ...                            معدل : ...

پ . ن : از اعلام نمرات " امروز " معذورم...

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 10:49توسط عرفان |

سحرم دولت بيدار به بالين آمد                       گفت برخيز که آن خسرو شيرين آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام            تا ببينی که نگارت به چه آيين آمد
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای            که ز صحرای ختن آهوی مشکين آمد
گريه آبی به رخ سوختگان بازآورد            ناله فريادرس عاشق مسکين آمد
مرغ دل باز هوادار کمان ابرويست            ای کبوتر نگران باش که شاهين آمد
ساقيا می بده و غم مخور از دشمن و دوست            که به کام دل ما آن بشد و اين آمد
رسم بدعهدی ايام چو ديد ابر بهار            گريه‌اش بر سمن و سنبل و نسرين آمد
چون صبا گفته حافظ بشنيد از بلبل            عنبرافشان به تماشای رياحين آمد

تعبیر: آنچه که مدت ها در انتظارش بودی به دست خواهی آورد. رنج ها و زحمت هایی که در این راه کشیدی، تو را به سعادت و نیک بختی می رساند. از طعنه و سرزنش دشمن نترس و ثابت قدم باش

 

پ . ن : برای همه ی دوستانم که امروز و دو سه روز آینده کنکور ارشد دارن آرزوی موفقیت می کنم :

محمد –  مهدی  - امیر – حسام – زن داداشم – خانم مینایی و ...

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 9:22توسط عرفان |