تبليغاتX
زمزم دل - شب های امتحان و قیصر

این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می بیند
از دور می گوید :
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری !
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال ، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم
حتی اگر می شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
ديشب دوباره
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جورابهایم را اتو کردم
تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
با کفشهایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه ها
[
كتابها ] را زیر و رو کردم ....

اما با همه ي اين حال و احوال ....

من مثل هر روزم
با آن نشانی های ساده
و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام ...

کوتاه نوشته :
الف حرف اول امتحان ، آنجا که اضطراب با آن آغاز می شود...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:43توسط عرفان |