اونقدر این مدت اتفاقات عجیب و غریب اینجا افتاده که فکر کنم باور کردنش !! برای شماها خیلی سخت باشه اما …
شروع این اتفاقات رو توی پست قبلی توضیح دادم ، مشکل رو با خیلی ها مطرحش کردم ، هرکسی یه پیشنهادی می داد ، من همه ی اونها رو انجام دادم :
1) مررورگر اینترنتم رو تغییر دادم ؛ نشد
2) Windows کامپیوترم رو عوض کردم ؛ نشد
3) از update ترین آنتی ویروس McaFee استفاده کردم ؛ نشد
4) کارت اینترنتم رو عوض کردم ؛ نشد
5) از اینترنت هوشمند استفاده کردم ؛ نشد….
می دونم باور کردنش سخته ولی این مدت دسترسی به اطلاعات دیگران به راحتی برام امکان پذیر شده ... به نظر خودم تنها دلیلی که می تونه داشته باشه خط تلفن مون هستش که فعلاً هم چاره ای ندارم جز اینکه از کافی نت سر کوچه!! آپ کنم ....
.
.
ماجراهایی رو می خوام این بار بنویسم که بی ربط با اتفاقات اخیرم نیست – و از اونجایی که چند ماهی میشه فقط اینجا می نویسم ، مجبور شدم این مطلب در این وبلاگ قرار بدم هرچند با بقیه ی پست ها فرق داره - هرچند یه کم طولانی شد ، اما دوست دارم هرکه قراره بخونه ، کامل و با دقت بخونه و هر که هم دوست نداشت اصلاً نخونه !! شاید این ماجراها هم باورکردنش براتون سخت باشه اما ...
ماجرای اول
مقدمه :
اگه یادتون باشه ، پارسال بود که طرح ارتقای امنیت اجتماعی توی کشور توسط نیروی انتظامی اجرا شد که یکی از مراحل اونهم ، ارتقای سطح پوشش افراد جامعه به ویژه خانم ها عنوان شده بود . با وجود موافقان زیادی که این طرح داشت – از جمله خود نویسنده – افرادی هم وجود داشتند که با نحوه ی اجرای اون مخالف بودند ، فارغ از اینکه بعضی از این افراد هدفشون تخریب و تلاش در جهت حذف این طرح بود ، اما بعضی از این نقدها هم کاملاً خیرخواهانه و در جهت ارتقای این طرح مطرح می شد که به نظرم ، توجه کردن به اون از طرف مجریان ، می تونست این طرح رو با موفقیت بیشتری همراه کنه ....
اصل موضوع :
توی روزهای اوج اجرای این طرح توی شیراز بود که سردرب یکی از مراکز ، پلکاردی زده بودند که با خوندنش علاوه بر اینکه کلی تعجب کردم ، خیلی هم عصبانی شدم . راستش با خودم گفتم چرا بعضی از افراد باید اینقدر کوته فکر باشند که بخوان با اینگونه رفتارها ، چهره ی کشور و حتی اسلام رو خراب کنند . به همین خاطر تصمیم گرفتم اعتراض خودم رو به مسئولین مربوطه اعلام کنم تا لااقل به وظیفه ی خودم عمل کرده باشم . از اون پلکارد که سردرب ورودی خواهران " مرکز بهداشتی و درمانی بقیه الله وابسته به ...... " واقع در دروازه کازرون شیراز بود ، خودم عکس گرفتم و تصمیم داشتم به همراه دلایلم مبنی بر اینکه این گونه محدودیت ها ، نه از لحاظ شرعی و قانونی درست هست نه از لحاظ عرفی برای اون مسئول بفرستم برای همین منظور عکس رو از طریق سایت www.tinypic.com آپلود کردم و ایمیل کردم .
این همون عکسه...

راستش با توجه به علاقه مندی های شخصی ، عضو گروه های اینترنتی مختلفی از جمله بعضی از گروه های سایت yahoo هستم که یکی از این گروه ها ، کاملاً سیاسیه و اغلب تحلیل ها و اخبارش هم مخالف با نظام و عقاید شخصی ام هستش ، اما به طور مستمر عکس ها و مطالب انتقادی زیادی رو به اصطلاح خودشون درباره ی رژیم ایران !! برای اعضای خود می فرستند که در یکی از این ایمیل هاشون ، همون عکسی بود که خودم گرفته بودم !! و کلی مطلب غیر واقعی درباره ی اون نوشته بودند و تحلیل کرده بودند که با دیدن اون کلی تعجب کردم که اون عکس چه جور از اینجا سردر آورده ....!!!
الان یاد ایمیلم می افتم ...!!!
مقدمه :
به نظرم یکی از افتخارات دولت نهم ، سفرهای استانی هست که به طور مستمر توی این چند ساله انجام شده و برکات خوبی هم داشته و من امیدوارم که توی دولت های بعدی هم ادامه داشته باشه . اما به نظرم ، یه نوآوری – مثل همین سفرهای استانی – در ابتدا با نقایص و کاستی هایی همراه خواهد بود که میشه با برطرف کردن اونها ، به نتایج بهتری دست پیدا کرد .
اصل موضوع :
از اونجایی که عادت دارم خاطرات و حواشی زندگیم رو بنویسم ، یادم میاد توی دور اول سفر رییس جمهور به استان فارس و شیراز هم خاطراتم رو نوشتم اما متفاوت با همیشه بود ، چرا که سعی کرده بودم حاشیه های اون سفر رو با دو دیدگاه متفاوت بنویسم تا بتونم انتقادهام رو یه جورایی بیان کرده باشم ، یکبار از دید یه فرد موافق رییس جمهور و یک بار هم از دید یه فرد مخالف ایشون نوشته بودم . دوست داشتم دیدگاه دیگران رو نسبت به نوشته هام بدونم ؛ برای همین هر دو نوشته رو برای چند تا از دوستان و مسئولین ، ایمیل کردم ...
این همون متن با دیدگاه مخالفه ( که برای اولین بار در وبلاگم قرارش دادم )
این همون متن با دیدگاه موافقه ( که برای اولین بار در وبلاگم قرارش دادم )
اما هنوز چند روز از سفر رییس جمهور به شیراز نگذشته بود که سایت پیک نت – که یکی از پر بازدید کننده ترین سایت های خبری وابسته به ضد انقلاب است - ( فقط می تونید با فیلتر شکن وارد این سایت بشید ) متن کامل اون خاطراتم رو منتشر کرد و اون رو به همه ی مردم شیراز نسبت داد و کلی هم بر اساس اون تحلیل و تفسیر کرد ، یادم می یاد خودم با خوندن اون کلی تعجب کرده بودم که چه جور متن خاطراتم از اینجا سر درآورده....!!!
الان یاد ایمیلم می افتم...
.
.
شاید هدفم از نوشتن این پست اینها بوده :
+ یادم باشد ، نسبت به اطرافم بی تفاوت نباشم حتی شده با نوشتن یه مطلب چه فایده داشته باشه چه نداشته باشه
+ یادم باشد ، سخن همه ی موافقان و مخالفان یه موضوع رو بشنوم بعد خودم قضاوت کنم
+ یادم باشد ، موافقت و یا رای دادن به یک فرد ، توی زندگیم باعث نشه که تمام برنامه های یک فرد رو تایید کنم و هیچ انتقادی نداشته باشم .
+ یادم باشد ، اگه انتقاد یا مخالفتی با چیزی دارم اون رو یه انتقاد درون خانوادگی بدونم طوری که دوست ندارم دیگران – بخوانید اپوزیسیون – دخالت کنند .
و شاید هم هدفم این بوده :
توی این دنیای مجازی نمیشه به هیچ چیز اعتماد کرد و اگر یه چیزی رو وارد این دنیا کردی بدون دیگه متعلق به خودت یا یه فرد خاص ، نیست و مطمئن باش یه روزی همه ی اعضای این دهکده ، از اون خبر دار میشن چه از راه صحیح و چه از راههای غیر صحیح!!
نکته ی آخر اینکه :
یادم باشه اگه آخر یه وبلاگ نوشته : " نویسنده ی وبلاگ عرفان" هیچ وقت باور نکنم!!!
چرا که شاید عرفان هم یه شخصیت مجازی باشه... ![]()